جلال الدين الرومي
18
مجالس سبعه مولانا ( فارسى )
داراى جهان داناى نهان خالق جزو و كل رازق خار و گل پادشاه على الاطلاق مالكالملك باستحقاق از بهر زنده كردن مرده دلان و تازه كردن پژمرده دلان چنين مىفرمايد كه ( قُلْ يا عِبادِيَ ) قل بگو اى محمد كه قال ترا حلالست كه قال تو از حضرت جلال است . شعر حكما را بود به خوان جلال * لقمه و نطق و سحر هر سه حلال قل : بگو حال تو بهتر از قال اى قال تو كمال كمال ( يا عِبادِيَ ) * يا نداى بعيد است يعنى اى دور افتادگان از جادهء راه به وسوسه ديو سياه كه چون كاروانى در بيابان حيران شود بعضى گويند راه اين سويست بعضى « 1 » گويند از آن سويست ديو گويد وقت خود يافتم به اطراف دور برود « 2 » كه از راه سخت مخالف باشد ، بانگ مىزند ، اهل كاروان را به آوازى كه ماند به آواز خويش و دوستى از خويشان و دوستان و معتمد ايشان « 3 » به بانگ بلند و سخن فصيح مشفقانه كه بياييد بياييد كه راه اينجاست هان اى كاروان مؤمنان هوش و گوش داريد و غره مشويد كه در آن بانگ فتنههاست كاروان در آن حيرانى چون آن آواز آشنايانهء مشفقانه بشنوند همه سوى آن ديو روان شوند . چون بسيار بيايند ، گويند كه آنك ما را مىخواند اينجا بود كجا رفت ؟ خواهند كه بازگردند اين خود غول بيابان بود . رهزن كاروان بود ديو گويد حيف باشد كه اينها را بگذارم كه بازگردند ، بر سر راه باز از دور ، از آن سوى گمراهى آواز مىدهد كه بياييد بياييد از آن گرمتر كه اول مىگفت اينجا بعضى از اهل كاروان به گمان افتند كه اگر او غمخوار ما بود و چنان كه مىنمود چرا نايستاد و آشنايى نداد بيك نظر بسوى آن ديو مىنگرند كه سوى او برويم و بيك نظر بازپس مىنگرند آن سوى كه آمدهاند كه باشد كه از آن طرف كسى پيدا شود بعضى كه از عنايت دورند هم در آن بيابان ضلالت و عناد و فساد در پى آن ديو برين نسق و برين
--> ( 1 ) - و بعضى نسخه ( 2 ) - برود از طرف دور نسخه ( 3 ) - به آواز خويشان ايشان و دوستان و معتمد ايشان نسخه